حالا بریم به داستان دزد بی مرام! صبح زود بود و در حال خروج از منزل بودم که بیرون در سر و صدایی شنیدم. فکر کردم همین حالاست که دزدی چیزی وارد منزل شود. شجاعانه در را باز کردم. دو تا بودند، جنابان دزدها! سریع هم خودشون رو جمع کردند. با لحن متکبرانه(برای آن که بترسند) گفتم با کسی کار داشتید. ناگهان یکی از آقایان دزد داغ کرد که به تو چه؟ چاقو را در آورد و به لاستیک موتور زد و موتور گفت: پیسسسسس! همکار دزد محترم گفت: عمو جون ولش کن! اشتباه کرد! دیگه از این کار ها نمی کنه! موتور را گرفتم دستم و تا سر کوچه دویدم! چند دقیقه ایستادم. حالم که جا آمد برگشتم و دیدم که ماشین جناب همسایه که توی کوچه پارک بود دیگر شیشه ندارد و ... از آن به بعد هرکسی برای بنده شاخ می شد به چاقویی که از جنابان دزد خورده بودم استناد می کردم که حواسش باشد! بیچاره طرف هم فکر می کرد من چه قلدری که روبروی دزدان عزیز نکرده ام!
